28 صفر؛ سالروز رحلت (شهادت) حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى(ص) (11ه. ق)
غروب آفتاب رحمت و ختم باب وحى الهى‌
تصویر خبر

۲۸ماه صفر سالروز رحلت سید انبیاء و برترین آفریده خداوند، حضرت محمد مصطفى(ص) است؛ وجود مقدسى كه خداوند متعال تمام جهان را به یمن او و عترت پاكش آفرید و نور او اول مخلوق خداوند است. پیامبرى كه خداوند حكیم بارها در قرآن كریم او را ستوده است؛ رسولى كه رنج‌هاى بسیارى را در تمامى سال‌هاى رسالتش براى هدایت امت به جان خرید تا آخرین دین سعادتبخش الهى را در صحنه گیتى بگستراند و بشریت را از جهل و گمراهى برهاند و مكارم اخلاق بشرى را به اكمال برساند. وجود مقدسى كه به كاملترین مرتبه توحید و معرفت حق دست یافت؛ چنان‌كه كه خود به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «على ! كسى جز تو و من خدا را نشناخت و كسى جز خدا و تو مرا نشناخت و كسى جز خدا و من تو را نشناخت.» به‌همین‌دلیل است كه در قرآن كریم اطاعت خدا و پیامبر(ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده و آزار و ایذاء پیامبر اكرم(ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنیا و آخرت تلقى شده و دوستى خداوند متعال مشروط به اطاعت از پیامبر اكرم(ص) گردیده است. به‌همین‌دلیل است كه فقدان این وجود سراسر رحمت و دردانه هستى آنگونه كه امام باقر(ع) فرمایند، عظیمترین مصیبت‌ها است: «من أصیب بمصیبة فلیذكر مصابه بالنبى(ص) فانه من أعظم المصائب»

*  پیش‌بینى رحلت پیامبر از زبان خود آن حضرت

رسول گرامى اسلام(ص) با نزدیك شدن روزهاى پایانى عمر مبارك خویش در فرصت‌ها و مناسبت‌هاى مختلف، مسلمانان را از این واقعه مطلع ساختند. در حجه الوداع بود كه آن حضرت در هنگام بازگشت در اجتماع بزرگ حاجیان از نزدیك بودن ارتحال خود خبر دادند و فرمودند: «خداوند لطیف و آگاه به من خبر داده است: و این‌كه نزدیك است فرا خوانده شوم و من دعوت خداى را اجابت نمایم.»

در واقعه مهم غدیر خم بود كه آن حضرت از سوى حضرت حق به انجام آخرین ماموریت و مهم‌ترین آن یعنى تعیین جانشین خود براى هدایت امت و شریعت الهى مامور شدند كه اگر آن‌را به انجام نمى‌رساندند، رسالت آن حضرت تكمیل نمیگردید. در این زمان و مكان بود كه پیامبر(ص) به امر خدا تكلیف مردم را پس از خود معین كرد و حضرت على(ع) را، به‌عنوان «ولى» و «جانشین» خود به مردم معرفى فرمود.

هم‌چنین پیامبر اكرم(ص) یك ماه قبل از رحلت در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: «اى مردم! آتش فتنه‌ها شعله ور گردیده و فتنه‌ها همچون پاره‌هاى امواج تاریك شب روى آورده است. فراق نزدیك شده و بازگشت به‌سوى خداوند است. نزدیك است فرا خوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض كوثر بر من در مى‌آئید. آگاه باشید كه من درباره ثقلین از شما مى‌پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مى‌كنید، زیرا كه خداى لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته كه آن دو از هم جدا نمى‌شوند تا مرا دیدار كنند. آگاه باشید كه من آن دو را در میان شما به جاى نهادم (كتاب خدا و اهل بیتم). بر ایشان پیشى نگیرید كه از هم پاشیده و پراكنده خواهید شد و درباره آنان كوتاهى نكنید كه به هلاكت مى‌رسید.» آنگاه پیامبر(ص) با زحمت به‌سوى خانه‌اش به راه افتاد. مردم با چشمانى اشك‌آلود آخرین فرستاده الهى را بدرقه مى‌كردند.

در روزهاى آخر، آن حضرت احوالات خاصى داشت، چنان‌كه‌ام سلمة در این‌رابطه نقل مى‌كندكه: «رسول خدا(ص) در این اواخر، نمى‌نشست و بر نمى‌خاست و رفت و آمد نمى‌كرد، مگر این‌كه مى‌فرمود: سبحان الله و بحمده استغفر الله و اتوب الیه، پس از آن سوره نصر را قرائت مى‌كرد.»

*  آخرین ساعات غروب آفتاب رحمت‌

در آخرین روزهاى پیش از رحلت بود كه پیامبر به على(ع) وصیت نمودند كه او را غسل و كفن كند و بر او نماز بگزارد. على(ع) كه جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: «اى رسول خدا، مى‌ترسم طاقت این كار را نداشته باشم.» پیامبر(ص) على(ع) را به خود نزدیك كرد. آن گاه انگشترش را به او داد تا در دستش كند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگى خود را خواست و همه آن‌ها را به على سپرد. فرداى آن روز بیمارى پیامبر(ص) شدت یافت؛ اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مى‌كرد. سپس به حاضران فرمود: «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید.» ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «على را بگویید بیاید زیرا منظور پیامبر جز او كس دیگرى نیست.» هنگامى كه على(ع) آمد، پیامبر به او اشاره كرد كه نزدیك شود. آنگاه على(ع) را در آغوش گرفت و مدتى طولانى با او راز گفت تا آن كه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، حسن و حسین(ع) به‌شدت گریستند و خود را روى بدن رسول خدا افكندند. على(ع) خواست آن دو را از پیامبر(ص) جدا كند. پیامبر(ص) به هوش آمد و فرمود: «على جان آن دو را واگذار تا ببویم و آن‌ها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آن‌ها بهره گیرم.» سرانجام پیامبر(ص) هنگامى كه سرش بر دامان على(ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم كرد.

حضرت على(ع) در رابطه با حالات غسل دادن آن حضرت نقل مى‌كنند: «ملائكه مرا كمك مى‌كردند و درودیوار خانه‌اش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مى‌خواندند و گروهى بالاى مى‌رفتند و گوش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مى‌خواندند خالى نمیشد تا آن‌كه او را در ضریحش به خاك سپردیم.»

*  پیامدهاى رحلت جانسوز پیامبر(ص) براى امت اسلام‌

آرى آنگونه كه مولاى متقیان على(ع) در هنگان غسل دادن پیامبر اسلام فرمودند: «بأبى أنت و أمى یا رسول الله لقد انقطع بموتك»، حقیقتا بشریت با رحلت آن حضرت، از نعمتى محروم شد كه با مرگ هیچ‌كس دیگرى از آن محروم نمى‌شد و آن، نعمت نبوت و رسالت و وحى الهى و آسمانى است؛ نعمتى كه مسلمانان آن‌را قدر ندانستند و به اوامر و وصایایش و مهم‌ترین آن یعنى تبعیت از ولایت على(ع) گوش ندادند و گمراه شدند و تفرقه و اختلاف در میان امت به‌وجود آمد.

ابن عباس از آخرین ساعات عمر حضرت ختمى مرتبت چنین نقل مى‌كند: «هنگامى كه وفات پیامبر فرا رسید گریستند تا محاسنشان از اشك،تر شد پس به آن حضرت گفته شد: یا رسول الله چه چیز باعث گریه شما شد؟ فرمود: براى فرزندانم مى‌گریم و براى آنچه شرار امتم پس از من با آنان خواهند كرد، گویا فاطمه دخترم را مى‌بینم درحالیكه پس از من به او ظلم شده و فریاد مى‌زند: یا ابتاه، یا ابتاه، پس احدى از امتم او را یارى نمیكند. فاطمه(س) سخن پدر را شنید و گریست پس پیامبر به دخترشان فرمودند: دخترم گریه مكن! آن حضرت پاسخ داد: گریه من به‌خاطر آنچه پس از شما با من خواهد شد، نیست؛ بلكه من از فراق و دورى شما مى‌گریم یا رسول الله! پیامبر فرمودند: تو را مژده‌دهم كه به زودى به من ملحق مى‌شوى پس تو اول كسى هستى كه به من خواهد پیوست.»

به‌همین‌دلیل بود كه حضرت فاطمه زهرا(س) در خطبه‌اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند، به گمراهى امت و رنج‌هایى كه بر ایشان وارد شده تذكر دادند؛ در زمانیكه هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‌پردازند و حق اهل بیت حضرتش را ضایع مى‌كنند. مدتى هم از رحلت حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه‌بى‌حرمتى‌ها كه نكردند؛ آن حضرت با تاسف فرمودند: «فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة، استنهر فتقه وانفتق رتقه؛ چه زشت است سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش، تشتت و پراكندگى گسترش یافت. و وحدت و همدلى از هم گسست.» هم‌چنین به شسكتن حرمت اهل بیت ایشان اشاره كردند: «اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته.»

بعد از رحلت رسول گرامى اسلام(ص) بود كه طبق توصیف حضرت زهرا(س) خط نفاق و دورویى آشكار شد: «تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء؛ شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این‌كه آب مى‌نوشید، شیر را خوردید و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‌ها و درختان كمین كردید. و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى‌كنیم.»

این‌گونه بود كه امت اسلام با اقدامات منافقان و دشمنان واقعى اسلام نه تنها گمراه شدند بلكه دچار بى‌تفاوتى نیز شدند. به‌همین‌دلیل بود كه حضرت زهرا(س) خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند: «یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فى حقى و السنة عن ظلامتى؛اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل وبى‌تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»

*  رحلت پیامبر اكرم؛ وفات یا شهادت؟!

آنچه كه در خصوص رحلت پیامبر اسلام(ص) قابل تامل است این است كه آن حضرت با توجه به روایات اسلامى و شواهد تاریخى به مرگ طبیعى از دنیا نرفتند، بلكه توسط منافقان و دشمنان دیرین آن حضرت شهید شدند. دلایل بسیارى وجود دارد كه رحلت پیامبر اكرم(ص) ناشى از خوراندن سم به آن حضرت بوده است. این دلایل و روایات، از تواتر معنوى برخوردارند و از مجموع آن‌ها مى‌توان رحلت پیامبر اكرم از طریق شهادت را ثابت نمود. ازجمله امام صادق(ع) مى‌فرمایند: «چون پیامبر اسلام(ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست مى‌داشتند، یك زن یهودى با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.» در جاى دیگرى آن حضرت فرمودند: «پیامبراكرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند كه لقمه‌اى كه آن روز در خیبر تناول نمودم، اكنون اعضاى بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبرى نیست، مگر این‌كه با شهادت از دنیا مى‌رود.» در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان به این دلیل، به اصلى كلى نیز اشاره مى‌شود كه مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌كدام، با مرگ طبیعى از دنیا نمى‌روند. روایات دیگرى از ائمه بزرگوار همچون امام حسن(ع) و امام رضا(ع) نیز به این مضمون نقل شده كه این اصل كلى را تقویت مى‌نماید.

 

 

پنج شنبه 1399/8/8 - 52 : 10

پرتال استان ها

 

آخرین اخبار